الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
33
تفسير مجمع البيان (فارسى)
فعل غايب است و آن قول خداى تعالى ( فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا ) پس ( سيعلمون ) بفعل غايب خواندهاند ، و دليل تاء اينست كه به آنها گفته مىشود ستعلمون به زودى شما مىدانيد . و ابن جنّى گويد : قول خدا ( ابشر ) نزد من مرفوع است بفعل محذوف ، و بر آن دلالت مىكند قول او سبحانه ( أُلْقِيَ الذِّكْرُ ) پس مثل آنست كه گويد : ( أ يبعث بشر منا ) پس امّا منصوب بودن واحدا اگر خواستى آن را حال از ضمير در قول او ( منّا ) قرار بده يعنى : ينبا بشر كائن منّا و نصب دهندهء اين حال ظرف است ، مثل قول تو كه مىگويى زيد فى الدار جالسا زيد در خانه نشسته است ، و اگر هم خواستى آن را حال از ضمير در قول خدا ( نتّبعه واحدا ) قرار بده يعنى تنها و بيكسى كه ، ياورى براى او نيست . و قول خدا ( الاشر ) بتشديد راء آن اصل فرض شده است ، براى آنكه اصل قول ايشان ، هذا خير منه و هذا شرّ منه ، هذا خير منه و هذا شرّ منه ، پس در اثر كثرت استعمال اين دو كلمه همزه از آنها حذف شده ، و امّا الاشر پس آن از چيزهايى است كه بر وزن فعل و فعل از صفات آمده مثل حذر و حذر و يقط و يقظ و و طف و و طف و عجز و عجز و امّا المحتضر ، پس آن مصدر است ، يعنى : كهشيم الاحتضار مثل قول تو كه مىگويى : آجر بنّاء و تختهء نجّارى ( كآجر البنّاء و خشب النجار ) و ممكن است كه محتضر شجر و درخت باشد ، يعنى ( كهشيم الشجر ) كه از آن حظيره گرفته مىشود يعنى : كما تتهافت من الشجر المجعول حظيرة ، چنانچه از درختهاى ريخته شده ديوار باغ قرار ميدهند تا از ورود و خروج افراد مانع باشد ، و الهشيم درختهاى خشك است كه ميافتد و پراكنده مىشود .